شهاب الدين احمد سمعانى
111
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
سهل بن عبد الله تسترى مىگويد : حرام على قلب ان يشمّ رائحة اليقين و فيه سكون الى غير اللّه ، هر آن دلى كه اندر آن دل ذرهاى به غير او نگرش است 26 حرام است كه شمّهاى از ريحان يقين به وى رسد . اذا بلغ العبد حقائق اليقين صار البلاء عنده نعمة و الرّخاء مصيبة ، چون مرد به حقيقت يقين رسيد محنت به نزديك او نعمت گشت و نعمت محنت . مردمان چنين گويند كه ايّوب - عليه السّلام - مىگفت : مسّنى الضّرّ آن توجّع و حنين از بلا بود ، اما محقّقان گفتهاند : آن توجّع از كشف بلا بود ؛ زيرا كه خداوند - جلّ جلاله - به وى وحى فرستاد كه يا ايوب ان هذا البلاء قد اختاره سبعين نبيا قبلك فما اخترته الا لك فلما اراد الله كشفه ، فقال مسنى الضر . اى ايّوب / b 34 / هفتاد پيغمبر اين بلا از ما به تضرع و زارى بخواستند و ما در خزانهء غيب مدّخر مىداشتيم 27 خاص ترا . چون اين كلمه به سمع عشق ايّوب رسيده بود و دانسته تخصيص خود ، چون حق - جلّ جلاله - خواست كه آن بلا كشف كند ايّوب از سر غيرت بر سر بليّت گفت : مسّنى الضّرّ به كشف بلا نه از بلا 28 . سحرهء فرعون كه به عزّت فرعون سوگند خورده بودند و حبال مكر و تخيلات فاسد و عصىّ خداع 29 خود آشكارا كرده چون آفتاب لطف الهيّت 30 از برج لا مكان در سراى سرّشان بتافت 31 و آن كار نبود باز راز احدى صعوهء هوسشان 32 در مخالب قهر خود گرفت نعرهء آمنّا برآوردند و جامهء جفا به دست وفا چاك كردند و جرايد جرايم پاك كردند فرعون بىعون مىگفت : فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ . دست و پايتان ببرّم و بر دارتان كنم 33 . ايشان مىگفتند : فاقض ما انت قاض . هر چه خواهى بكن اى سليم دل ، ما را بشارت مىدهى نه تهديد مىكنى ، خصم بزرگتر ما را ماييم ، آرزوى ما آن است كه پيش از آنكه نظر تهمتآلود ما بر ما افتد در پناه نظر پاك حق سبحانه رسيم 34 . بيت از خصم سر كوى كجا دارد بيم * آن كس كه به پاى كوى گم كرد گليم گفتهء ايشان است : الرّضا استقبال الاحكام بالفرج . رضا استقبال سلطان حكم است بر براق فرج . مصعب از جمله تابعين بوده است ، روزى جامهء سپيد 35 پوشيده بود و بدان جامه فرومىنگريست و مىگفت : چگونه نيكو بود كه شاخ شاخ خون جگر بر جامهء سپيد 36 مىرود . و چون اين كلمه بر زفان او برفت ناگاه آواز حرب برآمد همى حرب را ميان دربست و بجدّ و